سلام . . . خداحافظ

سلام به تمام گیاهپزشکان عزیز.

من یه بار دیگه اومدم ُ اما این دفعه اومدم که دیگه ازین به بعد نیام. امسال سال چهارم منه و ۲ سالی بود که وبلاگ انجمن دست من بود و البته میدونم زیاد نتونستم کار خاصی انجام بدم. اما بالاخره ما هم رفتیم. از تمام عزیزانی که تو این مدت مارو تحمل کردن و دوستایی که کمک ما کردن تشکر ویژه میکنم.

به عنوان حرف آخر : بنده حقیر برای مطالب و پاسخ نظراتی که از شهریور ماه به بعد در این وبلاگ گذاشته شده و میشه هییییییچ مسئولیتی ندارم و نخواهم داشت.

اینم ایمیل من برای ارتباط با همه دوستان عزیز :

ehsan.radi@yahoo.com

بازم خیلی خیلی از همه متشکرم

احسان رادی / گیاهپزشکی ۸۷

۱۳۹۰/۱۰/۱۵

داستان عاطفی

کی عاشق تره؟؟؟

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند .آن ها عاشقانه ... یكدیگر را دوست داشتند
زن جوان : یواش برو من می ترسم
مرد جوان : نه این جوری خیلی بهتره
زن جوان : خواهش میكنم من خیلی می ترسم
مرد جوان : خوب ، اما اول باید بگویی كه دوست دارم
زن جوان : دوست دارم ، حالا میشه یواشتر برونی
مرد جوان : مرا محكم بگیر
زن جوان : خوب ، حالا می شه یواش بری
مرد جوان : به شرط این كه كلاه كاسكت مرا برداری و روی سر خودت بگزاری ، آخه نمی تونم راحت برونم اذیت می كنه
روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود برخورد موتور سیكلت با ساختمان حادثه آفرید . در این سانحه كه به دلیل بریدن ترمز موتور سیكلت رخ داد یكی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت
مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود . پس بدون اینكه زن جوان را مطلع كند با ترفندی كلاه كاسكت خود را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند

مهندس با کشاورز

در ایامی که قطار تهران-مشهد تازه شروع بکار کرده بود،در یکی از کوپه ها یک کشاورز و یک مهندس کشاورزی همسفر شدند.مدتی که از سفر گذشت،مهندس کشاورزی رو به کشاورز کرد و گفت تا مشهد کلی راه باقی مانده است،بیا و یک مسابقه بدهیم تا هم سرگرم شویم و هم چیزی یاد گرفته باشیم.کشاورز موافقت کرد. مهندس کشاورزی گفت که من از تو یک سوال می کنم اگر جوابش را بلد بودی ،5 تومن جایزه ات است و اگر بلد نبودی یک تومن بازنده می شی.تو یک سوال از من می پرسی.اگر بلد بودم یک تومن جایزه من و اگر جوابش را بلد نبودم،تو ده تومن برنده می شی.

کشاورز با خوشحالی قبول کرد.    

مهندس کشاورزی گفت اول تو بپرس.

کشاورز گفت:" اون چیه که سه پا داره و ده ساعت طول می کشه تا از یک درخت نخل بالا بره و ده ثانیه طول می کشه که از درخت پایین بیاد؟"  

مهندس کشاورزی کلی فکر کرد و عاقبت از جیبش ده سکه یک تومنی بیرون آورد و به کشاورز داد.

کشاورز گفت :" حالا نوبت شماست."

مهندس کشاورزی همان سوال را از کشاورز پرسید.

کشاورز 9 تا از آن سکه ها را در جیبش گذاشت و یک سکه یک تومنی را به سمت مهندس کشاورزی دراز کرد و گفت جواب این سوال را نمی دانم.تو برنده شدی،بفرما این یک تومن هم جایزه تو!