در ایامی که قطار تهران-مشهد تازه شروع بکار کرده بود،در یکی از کوپه ها یک کشاورز و یک مهندس کشاورزی همسفر شدند.مدتی که از سفر گذشت،مهندس کشاورزی رو به کشاورز کرد و گفت تا مشهد کلی راه باقی مانده است،بیا و یک مسابقه بدهیم تا هم سرگرم شویم و هم چیزی یاد گرفته باشیم.کشاورز موافقت کرد. مهندس کشاورزی گفت که من از تو یک سوال می کنم اگر جوابش را بلد بودی ،5 تومن جایزه ات است و اگر بلد نبودی یک تومن بازنده می شی.تو یک سوال از من می پرسی.اگر بلد بودم یک تومن جایزه من و اگر جوابش را بلد نبودم،تو ده تومن برنده می شی.
کشاورز با خوشحالی قبول کرد.

مهندس کشاورزی گفت اول تو بپرس.
کشاورز گفت:" اون چیه که سه پا داره و ده ساعت طول می کشه تا از یک درخت نخل بالا بره و ده ثانیه طول می کشه که از درخت پایین بیاد؟"

مهندس کشاورزی کلی فکر کرد و عاقبت از جیبش ده سکه یک تومنی بیرون آورد و به کشاورز داد.
کشاورز گفت :" حالا نوبت شماست." 
مهندس کشاورزی همان سوال را از کشاورز پرسید. 
کشاورز 9 تا از آن سکه ها را در جیبش گذاشت و یک سکه یک تومنی را به سمت مهندس کشاورزی دراز کرد و گفت جواب این سوال را نمی دانم.تو برنده شدی،بفرما این یک تومن هم جایزه تو!